من این شب زنده داری ، دوستدارم
پریشان رو زگاری ،دوستدارم
بهشهر من ، زمن بی گانه تر نیست
همین دوراز دیاری، دوست دارم
بیابان را که خلوتگاه اونس است
چوآهوی فراری ،دوست دارم
بپای خویشتن برخواستن را
بدون ،دستیاری دوستدارم
نظر بازم زهر گلشن گلی را
چو مرغان بهاری دوست دارم
تورا هم با همه نامهربانی دوست دارم
عزیزم ، اری اری ،دوست دارم
به امید وصالت زنده ماندم
من این چشم انتظاری ،دوست دارم
